تبليغاتX
حرف های همیشگی
داغ دلم شد تازه تر وقتی تو را دیدم
وقتی تو را با مردم شهر سنجیدم
هی فکر می کردم ولی حالا یقین دارم
من عاشقم خط می کشم بر روی تردیم
انگار شب ها همچنان با روز می جنگد
گم شد میان ظلمت چشم تو خورشیدم
فصل سکوتت آمده اینجور معلوم است
امسال هم در امتحانت پاک تجدیدم
اعصاب من خرد است ازاینکه هزاران بار
تو بی وفا بودی و من هم دیر فهمیدم
کاری به من کردی که هی به خویش می گویم
ای کاش از اول تو را هرگز نمی دیدم



الهام مظفری


پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |

ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه            مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه  

زلف در دست صبا،گوش به فرمان رقیب      این چنین با همه در ساخته ای یعنی چه

شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای        قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی        بازم از پای دز انداخته ای یعنی چه

سخنت راز دهان گفت و کمر سر میان       وز میان تیغ به ما اخته ای یعنی چه

هر کس از مهره ی مهر تو به نقشی مشغول   عاقبت با همه کج با خته ای یعنی چه

 

 

                                    حافظا در دل تنگت چو فرود امد یار

                                    خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه؟؟!

 

 



یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 |
زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود ‍!!!

 

 

شاملو



یکشنبه سوم خرداد 1388 |
توي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود.

ارنست همينگوی



چهارشنبه یازدهم دی 1387 |

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی؛ دوستت می دارم

دلت را می بویند

مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی ست ، نازنین

 

و عشق را کنار تیرک راهبند، تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

در این بن بست کج و پیچ ِ سرما

آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی ست ، نازنین

 

آنکه بر در می کوبد شباهنگام

به کُشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

آنک قصابانند بر گذرگاه ها، مستقر

با کُنده و ساطوری خون آلود

روزگار غریبی ست ، نارنین

 

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی ست ، نازنین

 

ابلیس ِ پیروز مست

سور ِعزای ما را بر سفره نشسته است

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد !!!

 

                                                                        احمد شاملو



دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 |
تو را دارم ای گل جهان با من است
تو تا با منی جان جان با من است
چو می تابد از دور پیشانی ات
کران تا کران آسمان با من است
چو خندان به سوی من ایی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است
کنار تو هر لحظه گویم به خویش
که خوشبختی بی کران با من است
روانم بیاساید از هر غمی
چو بینم که مهرت روان با من است
چه غم دارم از تلخی روزگار
شکرخنده آن دهان با من است

فریدون مشیری



یکشنبه دوم تیر 1387 |
 

حضور مرگ همه موهومات را نیست ونابود می کند . مابچه ی مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریبهای زندگی نجات می دهد و در ته زندگی ،اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می خواند. در سن هایی که هنوز زبان مردم را نمی فهمیم اگر گاهی در میان بازی مکث می کنیم برای این است که صدای مرگ را بشنویم ... و در تمام مدت زندگی ،مرگ است که به ما اشاره می کند. آیا برای هر کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و به قدری در فکر غوطه ور شود که از زمان ومکان خودش بی خبر شود و نداند که فکر چه چیز را می کند؟آن وقت بعد باید کوشش بکند برای اینکه به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آشنا بشود... این صدای مرگ است.

                                                                              صادق هدایت      



جمعه سوم خرداد 1387 |

...

 
 

صندلی در جاده منتظر است

آفتاب می آید و می رود

باران می آید و می رود

برف می آید و می رود

اما تو

نه از جاده می آیی

نه از قلب من می روی !!!

          پونه ندایی



چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 |

خدا...

 
 
سال نو مبارک.
 

 

   

من به هیچ وجه خدا را لمس نکرده ام ،
خدایی که لمس کردنی باشد که دیگر خدا نیست.
اگر هر دعایی را هم اجابت کند ،همین طور.
همانجا بود که برای اولین بار حدس زدم که ،عظمت دعا
بیش از هر چیز در این امر نهفته است که پاسخی به آن داده نمی شود و
زشتی سوداگری را به این مبادله راهی نیست.
این را هم دریافتم که آموختن دعا آموختن سکوت است
و عشق فقط از جایی شروع می شود
که دیگر هیچ انتظاری برای گرفتن هیچ چیز وجود نداشته باشد.
عشق تمرین نیایش است و
نیایش تمرین سکوت...


"آنتوان دوسنت اگزوپری



یکشنبه چهارم فروردین 1387 |

 

 

1-تمام انسانها متفاوتند.و باید هر کار می توانند بکنند تا متفاوت بمانند.

 

2-به هر انسان دو امکان اعطا شده است:عمل و اندیشه.هر دو به یک جا می رسند.

 

3-به هر انسان دو کیفیت اعطا شده است:قدرت و عطیه.قدرت انسان را به مقابله با سرنوشتش هدایت می کند،عطیه او را وامی دارد بخش بهتر وجودش را با دیگران سهیم شود.

 

4-هر انسان یک فضیلت دارد:قدرت انتخاب.کسی که از این فضیلت استفاده نکند،نفرین
می شود و دیگران برایش انتخاب می کنند.

 

5-هر انسان بر دو برکت برای کسب دانش تسلط دارد:برکت درست عمل کردن و برکت خطا کردن.در دومین مورد،همیشه آموزه ای وجود دارد که فرد را به راه درست هدایت می کند.

 

6-هر انسانی ساختار جنسی خودش را دارد و باید بدون احساس گناه،آن را به کار بگیرد،اما نباید دیگران را وادار کند مشابه او عمل کنند.

 

7-هر انسانی افسانه ی شخصی خودش را دارد که باید تحقق یابد و دلیل وجودی او در این دنیاست.افسانه ی شخصی،خود را با شیفتگی به انجام یک وظیفه نشان می دهد.

 

یک نکته وجود دارد:فرد می تواند مدتی افسانه ی شخصی اش را کنار بگذارد،به شرط آنکه آن را از یاد نبرد و دوباره در زمان ممکن سراغ آن برگردد.

 

8-هر مردی وجهی زنانه و هر زنی وجهی مردانه دارد.لازم است بر غریزه انضباط حاکم باشد و بر عینیت،غریزه.

 

9-هر انسانی باید دو زبان را بداند:زبان جامعه و زبان نشانه ها.یکی به کار ارتباط با دیگران می آید.دیگری برای درک پیام های خداوند است.

 

10-هر انسانی حق دارد خوشبختی را بجوید و خوشبختی چیزی است که شاد و راضی اش
می کند.لزوماً آنچه شما را خوشبخت می کند،دیگران را هم راضی نمی کند.

 

11-هر انسانی باید درون خودش شعله ی مقدس جنون را زنده نگه دارد،اما مثل انسانی معمولی رفتار کند.

 

12-تنها خطاهای غیر مجاز برای انسان،خطاهای زیر است:

عدم احترام به حقوق دیگران،فلج شدن از ترس،احساس گناه،این گمان که سزاوار خوبی یا
بدی ای نیست که در زندگی برایش رخ می دهد،و جبن.

 

تبصره1:ما دشمنانمان را دوست داریم،اما با آنها متحد نمی شویم،آنها بر سر راه ما قرار گرفته اند تا شمشیر ما را بیازمایند و سزاوار احترام ما در هنگام نبرد هستند.

 

تبصره2:ما دشمنانمان را خودمان انتخاب می کنیم.

 

13-همه ی ادیان به خدایی واحد می رسند و همه ی آنها سزاوار احترام یکسانی هستند.

 

تبصره:انسانی که دینی را انتخاب می کند،همزمان دارد شیوه ای جمعی برای نیایش و سهیم شدن در اسرار هستی انتخاب می کند.اما او تنها کسی است که برای اعمالش در مسیرش مسئول است و حق ندارد مسئولیت اعمالش را به گردن دینش بیندازد.

 

14-انتهای دیواری که مقدس را از گجسته جدا می کند،مشخص شده است.از حالا به بعد،همه چیز مقدس است.

 

15-هر آنچه امروز رخ می دهد،عواقب آن بر آینده و رستگاری آن بر گذشته تأثیر خواهد گذاشت.

 

16-تمام قوانین مخالف این بیانیه،باطل اعلام می شود.

 



چهارشنبه یکم اسفند 1386 |
Blog Skin